-
نام های دیگر نام فارسی: عزیزم من اعتصاب میکنمخلاصه داستان کاسیا روبرنو، کنتس امپراتوری سیمون، به دستور امپراتور با زستر گرزه، یک قهرمان جنگی معمولی، ازدواج میکند. او پس از 10 سال زندگی بدون عشق و پول، بر اثر بیماری لاعلاجی میمیرد. نه، من فقط فکر میکردم که او مرده است. همزمان با مرگ او، کاسیا به اولین روزی که او را ملاقات کرد، یعنی 10 سال پیش، بازمیگردد. با این حال، من نمیخواهم همان زندگی قبلی را تکرار کنم، بنابراین اعلام "اعتصاب" کردم. کاسیا، که رک و بیپرده بود و چیزی جز جنگ نمیدانست، مصمم بود که بدون دلسرد شدن، به تنهایی زندگی کند. به طرز عجیبی، زستر در این زندگی همچنان سعی میکند به قلب کاسیا راه پیدا کند. کاسیا، که از تلاشها و تغییرات زستر در همان زمان متنفر نبود، گفت: "فکر میکنم شاید بتوانم در این زندگی آن را تغییر دهم." اگرچه بارونس کاسیا در بستر مرگ است، اما از این که این بدان معناست که بالاخره از ازدواج بدون عشق با شوهر مزدورش، زستر، آزاد شده است، آسوده خاطر است. آه، چقدر از تلاشهای خستگیناپذیرش برای حفظ قلمرو زستر پشیمان است! کاش زمان بیشتری برای خودش صرف میکرد. آرزوی او زمانی به واقعیت تبدیل میشود که کاسیا از خواب بیدار میشود و خود را در ده سال پیش در گذشته میبیند. با این فرصت دوباره، او مصمم است زندگی بدون استرسی داشته باشد. اما آیا کاسیا میتواند شجاعت شورش علیه زستر را پیدا کند؟ یا محکوم به تکرار کابوس زندگی گذشتهاش است؟ -
امتیاز کاربران 0 کاربر به این اثر رای داده اند شما هم می توانید در بخش پایینی یعنی امتیاز دادن به این اثر امتیاز بدهید.60%5 ستاره04 ستاره03 ستاره02 ستاره01 ستاره0دونیت دست اندرکاران مانگا آپ "با حمایت شما، مانگا آپ میتواند داستانهای جذابتری را برای شما به اشتراک بگذارد و تجربهای بهتر ارائه دهد. اگر از محتوای ما لذت میبرید، با دونیت کردن به رشد و پایداری وبسایت کمک کنید!" -
-
دیدگاه ها